۲۸ جنوری، ۲۰۲۶
بازگشت به آرمان FM پس از ۱۰ سال
پس از یک دهه به آرمان FM برگشتم؛ جایی که برنامه شبانه «ژوند» برای من تنها یک برنامه نبود، بخشی از زندگیام بود.

پس از یک دهه به آرمان FM برگشتم؛ جایی که برنامه شبانه «ژوند» برای من تنها یک برنامه نبود، بخشی از زندگیام بود.
امروز بعد از ۱۰ سال به رادیو آرمان (Arman FM) رفتم؛ جایی که یک برنامه شبانه روانشناسی بنام ژوند را پیش میبردم. ژوند برای من یک برنامه نبود، بخش از زندگیام بود.
ژوند آن زمان برای هزاران شنونده منبع برای همدلی، شنیدن و آگاهی بود. آرمان آن زمان مثل حال یک تیم از بهترینها را با خود داشت و شب و روز برای بهترین برنامهها میتپید و میلیونها هموطن ما را سرگرم کرده بود.
اما امروز بسیاری از چیزها تغییر کرده بود؛ صداها آشنا نبودند، چهرهها نو بودند و رفتوآمدها رنگ دیگری داشت. با این همه، استودیو هنوز همانجا بود؛ همان اتاقهای ثبت و نشر که با وجود خاموشی، حس زندهبودن را در خود داشتند.
لحظهای مکث کردم و چند بار به اطرافم نگاه کردم؛ شاید دنبال چیزی میگشتم که دقیق نمیدانستم چیست. شاید دنبال ردّی از خودِ گذشتهام، یا فقط میخواستم مطمئن شوم این مکان هنوز همان جایی است که زمانی بخشی از من در آن شکل گرفته بود و شناختی بین من و شنوندهها ایجاد بود.
چند لحظه، چند بار به هر سمت نگاه کردم و ناگهان لحظات و یادهای گذشته از مقابلم گذشت: خاطرات همکاران قدیمی، شبهای برنامه زنده ژوند، شنوندگانی که شاید هنوز هم گاهی صدایم را به یاد داشته باشند، یا شاید این فقط خیال من بود.
هدف امروزم شرکت در یک برنامهٔ صحی بود؛ جایی که داکتر صاحب عزیز، مجتبی صوفی، موضوع اختلال سایکو سوماتیک را برای بحث انتخاب کرده بود. خدا شاهد است که صوفی عزیز زیاد محبت کرد.
از اینکه برنامه امروزم چگونه گذشت به یاد نمیآورم.
چون استودیو مرا با خودش برد به سالهایی که گم شدهاند، به نسخههای خاموش اما زندهای از خودم که شاید هنوز هم در هوای همان اتاق نفس میکشند. برای چند لحظه حتی احساس کردم برنامه ژوند است، اما نبود؛ برنامهٔ سلامتی بود. و من، در میان صداها و خاطرهها، دوباره بخش شیرینی از گذشتهٔ خود را لمس کردم.